برند نایک از آغاز تا اینک

برند نایک از آغاز تا اینک

http://up.pooripictures.ir/view/454729/pooripictures-nike_brand_debris_scratches_42642_1920x1080.jpg

شرکت نایک در سال 1964 توسط فیل نایت دونده و مربی اش بنا نهاده شد.وقتی که وی دانشجوی کارشناسی ارشد بازرگانی در دانشگاه اتنورد بود تصمیم به راه اندازی یک شرکت تولید کفش های مخصوص دو گرفت.نایک که در ابتدا از کارگران ارزان قیمت ژاپنی استفاده میکرد استراتژی خود را روی قیمت پایین گذاشته بود.در آن زمان بازار در دست آدیداس بود اما نو آوری همه چیز را تغییر داد و نایک رادر مسیر در دست گرفتن کل بازار قرار داد.برای مثال در سال 1979 مدل نایک ایر که برای پاشنه کفش ها زیر سازی ویژه ای داشت را به بازار عرضه کرد.در دهه ی 80 نایک از شیوه های بازار یابی که شرکت هایی مثل آئودی یا فیات استفاده میکردند سود میبرد.یعنی ابداع نام های تجاری مخصوص مه هر کدام دارای ویژگی های خاص خود بودند. مثل پگاسوس در 1988 و ایرمکس در 1987. بعد نوبت به نایک ایرجوردن رسید.مایکل جوردن کخ خود یک سوپر برند شناخته شده بود یکی از مبلغتن اصلی نایک شد.اینروز ها تایگر وودز هم که به مدد نایک پردرآمد ترین ورزشکار تاریخ شده، به جوردن پیوسته است.

 

تبلیغات و بازاریابی نایک

امروزه قسمت اعظم بودجه بازاریابی نایک صرف حمایت از تورنمنت های جهانی یا صرف همایت از ورزشکاران انفرادی مانند رونالدوی برزیلی میشود.البته همیشه تضادی اجتماعی برای نایک وجود داشته است. اینکه در حالی که شرکت به دلیل وجود نیروی کار ارزان کارخانه خود را در کشور هایی مانند اندونزی و ویتنام بنا مینهد آیا درست است میلیونها دلار به چند ورزشکار بدهد؟ آیا منصفانه است در حالی که حقوق کارگران اندونزی در حدود روزی 80 سنت هست 20 میلیون دلار به صورت سالانه به مایکل جوردن پرداخت شود. این شرایط و گرانی کالا های نایک خشمی را بین ساکنان آمریکا، که بازار اصلی نایک هست،دامن زده است.داستانهایی مانند کتک زدن نوجوانی که نایک ایر بر پا داشته و در روی ریل راه آهن رها شده بود نفرت عمومی از نایک را نشان می‌دهد.تا جایی که خود فیل نایت اذعان کرده که وی بد نام ترین فرد بین صاحبان کالاست. البته این اعتراضات در نهایت به نتیجه رسیده اند و شرکت زندگی کارگرانش را ارتقا داده و به مسئولیت های اجتماعی خود بیشتر توجه می‌نماید.

 

ورود نایک به عصر بازاریابی جدید

در اصل نایک هم مثل بسیاری از برند های اسطوره ای از خواب غفلت بیدار شده و به عصر نوین بازاریابی پا گذاشته است.عصری که دیگر نمیتوان پیام را با بزرگنمایی بیش از حد و به دور از واقعیت به نمایش گذاشت.حالا دوربین های تلوریونی به داخل کارخانه های نایک راه میابند و مستند سازان در کارخانه ها محیطی امن و تمیز را مشاهده مینمایند که کارگران با رضایت و خشنودی در حال کار کردن می باشند.به بیانی نایک عضویت در شرکت تضامنی صنایع پوشاک را که گروهی تولید کننده اند که درمورد کارخانه های خارج از خاک آمریکا هم مطابق با آیین نامه های داخلی عمل مینمایند پذیرفته است.این شرکت در کل دستمزد کارگران آسیایی اش را بالا برده و شرایط کار را بهبود بخشیده است.و متعهد شده که هیچ کارگر زیر 18 سالی را برای کار در کارخانه های تولید کفش خود استخدام نکرده و به کار نگمارد.

 

 اسم نایک به معنای الهه ی بالدار پیروزی

اسم نایک از نام الهه ی بالدار پیروزی گرفته شده و فروشگاه های نایک،که معروف به نایک تاون هستند،به طور متوسط 30000 فوت مربع فضا دارند و د رحال حاظر 13 نایک تاون در آمریکا و 4 نایک تاون در سطح بین المللی وجود دارد.این فروشگاه همچنین فروشگاه های نایک گادس که مختص زنان ورزشکار هست در اکتبر 2001 راه اندازی نموده است.

 

 شعار تبلیغاتی نایک چیست؟

شعار تبلیغاتی"فقط انجامش بده" نیز در موفقیت نوین نایک بسیار موثر بوده است.د رواقع استراتژی تجاری و بازاریابی تهاجمی نایک اغلب با رفتار تهاجمی تیم های ورزشی مقایسه میشود."فقط انجامش بده" نیز در موفقیت نوین نایک بسیار موثر بوده است.در واقع استراتژی تجاری و بازاریابی تهاجمی نایک اغلب با رفتار تهاجمی تیم های ورزشی مقایسه میشود."فقط انجامش بده" تنها جمله ای تبلیغاتی نبوده بلکه فلسفه کاری نایک هست.بدبری در این مورد میگوید "این شعار یک تریبون وسیع ارتباطی به وجود آورد که با آن میتوانستیم تقریبا با هر کسی سخن بگوییم".

با کار نایک بحث اسپانسرینگ از حد تصور قبلی خود فرا تر رفته و این شرکت حامی بزرگترین رویداد های ورزشی و بزرگترین ترین ستارگان ورزشی هست.این ستارگان تنها چهره هایی خندان نبوده ،سفیران برند میباشند که منفعل نبوده و فعال اند.

ارزش برند نایک بسیار بالاست و فلش منحنی آن مانند نوشته شکسته‌ی کوکاکولا و قوس‌های مک‌دونالد یکی از قابل‌شناسایی‌ترین لوگوهای روی زمین هست که توانسته از همه‌ی تهدیدات موجود جان سالم به دربرد و به حیات خود به‌عنوان رهبر بازار ادامه دهد.حالا به نظر می‌رسد تا زمانی که این برند به نگرانی‌های فعالان حقوق بشر توجه کرده و به مشتریان و کارکنان اهمیت می‌دهد در جایگاه نامی تجاری که فوق بشری بوده و ایده‌ای را عرضه می‌نماید باقی خواهد ماند.

http://www.mrsz.ir

 

بازاریابی به سبک مرسدس بنز

بازاریابی به سبک مرسدس بنز

بازاریابی به سبک مرسدس بنز

در گفت‌وگویی با اولا کالنیوس (Ola Källenius) از مدیران شرکت دایملر، به بررسی میزان تاثیرگذاری تکنولوژی و تعامل در موفقیت یک برند می‌پردازیم. اولای ۴۵ ساله در حال حاضر جوان‌ترین عضو بدنه مدیریتی این شرکت محسوب می‌شود. در گفت‌وگویی که اخیرا توسط ژسکو پری با وی صورت گرفته، او نظرات خود را پیرامون محرک‌های آتی دنیای بازاریابی به‌ ویژه برای کالای‌های لوکس با ما به اشتراک گذاشته است.


به نظر شما بازاریابی اساسا در مقایسه با دوران نخستین آن یعنی عصر طلایی چه تغییراتی داشته است؟

به نظر من بازاریابی در حال حاضر به یک بازی پر چالش بدل شده است اما باید اضافه کنم که برخی از اصول اولیه آن هنوز پابرجاست. شما به یک نگرش و یا یک داستان نیاز دارید. در واقع باید به عبارتی دو دکمه را در آن واحد فشار دهید، احساس و هوش و قلب و ذهن.

 

این نشان می‌دهد که تجزیه و تحلیل و پژوهش به تنهایی برای این داستان کافی نیست.

از آنجایی که در حال حاضر همه سعی دارند بر جنبه دیجیتال این تغییرات تاکید داشته باشند، می‌خواهم به نکته‌ای مهم اشاره کنم. در دنیای مدرن کالاهای لوکس همه‌چیز به دیجیتال‌سازی ختم نمی‌شود. به برندهای لوکس دقت کنید، برندهایی مثل Hermès یا Louis Vuitton. به عملکردشان توجه کنید، فروشگاه‌هایی بسیار زیبا که دوست دارید قبل از اقدام به هر خریدی در آنها قدم بزنید و از محیط اطراف لذت ببرید. این فروشگاه‌ها و نظایر آنها مکان‌هایی پر از شور و احساسات هستند. پس می‌بینیم که بعد تکنولوژیک حتی برای نسل جوان نیز در این فروشگاه‌ها مفهومی ندارد. واقعا اینطور است؛ بنابراین روشن است که افراد ادغام بی‌نظیری از بعد فیزیکی و جنبه تکنولوژیک را می‌طلبند.

 

این جنبه تکنولوژیک چه چیزهایی برای شما به ارمغان آورده است؟

نمونه بارز آن تاثیرات شگرف داده‌های بزرگ بر روش کسب‌وکار ما است که به وضوح قابل مشاهده است. برای مثال car2go را در نظر بگیرید. ما از هر بلایی که سر اتومبیل‌هایمان می‌آید در ۲۴ ساعت شبانه روز، ۷ روز هفته و ۳۶۵ روز سال اطلاع داریم. اگر شروع به تحلیل داده‌ها كنید، الگوهایی به‌دست خواهید آورد. برای مثال می‌توانید ببینید که بین ساعت ۸ تا ۱۰ صبح در شهرهای مختلف احتمال اینکه یکی از اتومبیل‌های شرکت روشن شده و به سمت مقصدی مشخص حرکت کند، چند درصد است.علاوه‌بر این می‌توان به یاری تکنولوژی تجارب مشتریان را از طریق تعامل فرد به فرد با آنان بهبود بخشید. این همان کاری است که در حال حاضر تحت‌عنوان «Mercedes me» صورت می‌گیرد و به مشتریان ما این امکان را می‌دهد تا با داشتن نام‌های کاربری منحصربه‌فرد از سرویس مذکور استفاده كنند. به این ترتیب تعامل بی‌نقص میان دستگاه‌ها یا گوشی‌های تلفن هوشمند و اتومبیل شما و البته میان ما و محصولاتمان برقرار می‌شود. برای مثال ما می‌دانیم عملکرد لنت‌های ترمز خودرو چگونه است یا حتی پیش از مشتری می‌دانیم که اتومبیل وی در چه زمانی، به چه سرویسی نیاز دارد و نسبت به تعیین زمان ارائه سرویس اقدام می‌کنیم.

 

ادغام واحد بازاریابی با واحد توسعه محصول تا چه اندازه برای سازمان شما اهمیت دارد؟

شرکت ما در حال حاضر با متمرکز كردن واحد بازاریابی و فروش توانسته است بهترین تجربه برای مشتریان را به ارمغان آورد. شرکت ما با در اختیار داشتن کمیته راهبری و به واسطه فناوری اطلاعات توانسته است با مشتریان تعامل چشمگیری داشته باشد، چراکه به باور ما استراتژی‌های بازاریابی در انزوا به موفقیت نمی‌رسند. شما باید دانش مهندسی را در کنار فناوری اطلاعات به‌کار بگیرید، در غیر این صورت کاری از پیش نخواهید برد.

 

چگونه بهترین تجربه را برای مشتری به ارمغان آورده‌اید؟

یکی از نمونه‌های آن همکاری ما با شرکت اپل است که در زمینه ایده این شرکت تحت‌عنوان «محصول نابغه» صورت می‌گیرد. در واقع براساس ویژگی product concierge (راهنمای محصول) مشتری در فرآیند تصمیم‌گیری برای خرید تحت‌فشار قرار ندارد. این طرح به مشتری امکان می‌دهد پیش از اقدام به خرید با محصول به‌طور کامل آشنا شود. پس از خرید نیز نحوه استفاده از اتومبیل را به خریدار آموزش می‌دهد. تصور کنید پشت فرمان یک مرسدس بنز نشسته‌اید و با نحوه کاربرد برنامه کاربردی آن آشنا نیستید، اینجاست که راهنمای محصول به کمک شما می‌آید.این نمونه‌ای از تغییراتی است که پیش از این در هیچ شرکتی وجود نداشته است. در حال حاضر که من با شما صحبت می‌کنم ۵۰۰ راهنمای محصول در کشور چین در حال اجرای طرح مذکور برای محصولات مرسدس بنز هستند.

 

و این یکی از روش‌هایی است که شرکت شما جهت مقابله با چالش‌ها به‌کار می‌گیرد؟

با نگاهی اجمالی به جامعه خواهید دید که در مقایسه با ۳۰ یا حتی ۱۰ سال قبل میزان اطلاعاتی که هر یک از ما به‌طور روزانه جمع‌آوری می‌کنیم تا چه اندازه زیاد است، بنابراین برای جلب توجه مشتریان در چنین شرایطی باید به معنای واقعی زیرک و هوشمند باشید. به باور مرسدس بنز این نکته از اهمیت قابل‌توجهی برخوردار است. اکنون به‌منظور دیجیتال‌سازی در شرکت مرسدس بنز، از حقیقتی با نام Mercedes me بهره می‌گیریم. شما در هر صنعتی نیاز به تعامل دارید، به‌خصوص با جوان‌ترها. احساساتی که به همراه تبلیغات منتقل می‌شوند، ظاهر فیزیکی محصول و فروشگاه‌ها همگی باید مناسب دنیای جدید باشند. این ایده در نمایشگاه Mercedes me شرکت در هامبورگ به خوبی انعکاس یافته است. شاید به باور شما این مکان چیزی بیش از یک نمایشگاه نباشد ولی در واقع اینطور نیست. این نمایشگاه جایی است که ما با بازیگران و اهالی دنیای موسیقی ملاقات می‌کنیم؛ محل ملاقات هیجان‌انگیزی برای جوانان و متخصصان موفق.

 

به نظر شما کدام یک از جوانب کلیدی عصر طلایی به‌شمار می‌روند؟ بهتر است شما زمان خود را صرف تعامل با مشتری کنید یا تجربه مشتری را به شما نزدیک‌تر کند؟

موسس شرکت ما از آن تحت‌عنوان «یا بهترین یا هیچ» یاد کرده است. به نظر شما منظور او چه بوده است؟ منظور او یک محصول ناب نیست، باور او یک نگرش است. معتقدم ما در حال حاضر توانسته‌ایم دکمه احساسات را آگاهانه فشار دهیم. شگفت‌آور اینکه مرسدس بنز توانسته است به برندی تبدیل شود که نیازهای عاطفی مشتریانش را برآورده می‌سازد. وقتی مرسدس بنزی خریداری می‌کنید، رویای کودکی را تحقق می‌بخشید که سال‌ها در آرزوی رانندگی با یک ستاره بوده است.

 

مترجم: فریبا ولیزاده

منبع: McKinsey

چطور مانند والت دیزنی یک امپراتوری بزرگ پولسازی بسازیم؟!

چطور مانند والت دیزنی یک امپراتوری بزرگ پولسازی بسازیم؟

چطور مانند والت دیزنی یک امپراتوری بزرگ پولسازی بسازیم؟!

والتر الیاس (والت دیزنی) یک تاجر، کاریکاتوریست، پویانما، تهیه‌کننده، کارگردان، فیلمنامه‌نویس، کارآفرین و صداپیشه آمریکایی بود… او یکی از چهره‌های سرشناس صنعت انیمیشن آمریکا و سراسر جهان، به عنوان یک نماد بین‌المللی و بشردوست شناخته شده است که به‌خوبی در طول فعالیت‌هایش در قرن بیستم همگان او را می‌شناسند.

او و برادرش روی اولیور دیزنی با عنوان غول های تجارت هالیوود مشهورند. دیزنی،بنیانگذار محصولات والت دیزنی به یکی از معروف‌ترین و بهترین شرکت‌های تولید فیلم تبدیل و با نام کمپانی والت دیزنی مشهور شد. کمپانی فیلمسازی «والت دیزنی» در سال 2014 میلادی از فروش گیشه‌اش، درآمدی چهار میلیارد و 350 میلیون دلاری را به دست آورد !

والت ‌دیزنی مردی با رویاهای بزرگ بود و اعتقاد داشت که رویاها می‌توانند به واقعیت تبدیل شوند؛ در واقع او با زندگی و کار خود نشان داد که رویاها می‌توانند تحقق پیدا کنند. او هرگز دست از تلاش برای امتحان هر چیز جدیدی برنداشت و موفقیت برای او رکن اصلی بود.

- به عنوان رهبر هرگز نباید از نوآوری و تخیل در مورد احتمالات جدید دست برداریم.
- اگر می‌خواهیم چیزی با ارزش جهانی بسازیم؛
- باید به طور مداوم در مورد راه‌های خلاقانه برای رسیدن به آن فکر کنیم.
- هرگز قدرت تخیل خود را برای انجام کاری که دیگران نمی‌توانند انجام دهند دست کم نگیرید.

دیزنی در طول زندگی با ناکامی‌هایی هم همراه بود. خیلی‌ها فکر می‌کنند که والت ‌دیزنی یک روز میکی‌موس را خلق کرد و یک شبه به موفقیت دست یافت اما مروری بر زندگی‌نامه او نشان می‌دهد که او برای رسیدن به این موفقیت چه سختی‌هایی را تحمل کرد و ۱۰ سال پس از طرح اولیه توانست به آن دست پیدا کند !

- به عنوان یک رهبر باید در کار خود پشتکار و استقامت داشته باشیم.
- هر شخصی که رویا یا هدف بزرگی را دنبال می‌کند ممکن است با دوران سختی روبه‌رو شود.
- باید بدانیم هیچ شکست یا موفقیتی اتفاقی نیست.

دیزنی در طول سال‌ها ثابت کرده که می‌تواند هر چیزی را به ماشین پول‌سازی تبدیل کند. به نظر می‌رسد در دهه‌های گذشته دیگر کاراکترهایی را نمی‌بینیم که همپای میکی‌موس قلب کودکان و حتی بزرگسالان را تسخیر کند و نسل به نسل باقی بماند…

 

اما چه چیزی باعث موفقیت دیزنی شد؟

با ما همراه باشید تا عواملی که باعث موفقیت دیزنی شد را با هم بررسی کنیم:

والت ‌دیزنی ذهن واقعاً خلاقی داشت و با هوش کسب‌ و کارانه خود می‌دانست مردم چه می‌خواهند.او در طول عمر کاری خود در صنعت تفریحات و سرگرمی در بسیاری از موارد نفر اول بود.

آنچه والت‌ دیزنی را به موفقیت رساند این عوامل بود:

 

1. کار گروهی

والت با برادرش، ری شروع به کار کرد. بیشتر اوقات خلاقیت‌ها بر عهده والت بود و برادرش مسئولیت مالی کار را بر دوش داشت. همواره کار گروهی را جدی بگیرید و بدانید که فواید زیادی برای شما دارد از جمله:

  • سرعت بخشیدن به کار
  • زودتر به پایان رسیدن کارها
  • ایجاد اعتماد و ارتباط
  • آموختن از دیگران (همواره چیزهایی وجود دارد که شما نمیدانید و در کار گروهی میتوانید از دیگران فرا بگیرید)
  • کاهش استرس
  • نتیجه بهتر از ترکیب تفکرات
  • و …

 

2. پشتکار

والت به هیچ کاری نـــه نمی‌گفت. اگر به کاری فکر می‌کرد آنقدر در رسیدن به آن استقامت می‌کرد تا اینکه به رویای خود دست پیدا کند. پشتکار انرژی‌ای است که به انسان انگیزه می‌دهد. پشتکار سببی بوده که بسیاری از اشخاص نامدار به هدف‌های خود برسند. پشتکار و استقامت رمز پیروزی است. پشتکار و استقامت هم مانند سایر ویژگی‌ها در هر کس به اندازه‌ای وجود دارد.

آیا کارتان را آنقدر ادامه می‌دهید تا به موفقیت برسید؟
آیا برای به نتیجه رسیدن و موفقیت به شدت تلاش می‌کنید و حوصله به خرج می‌دهید؟

 

3. استخدام بااستعدادها

والت به کاستی‌های خود واقف بود. او در زمینه‌های زیادی استعداد داشت اما بسیاری از کارها را به افرادی که در زمینه‌های خاصی تخصص داشتند واگذار می‌کرد. تقریباً از همه استعددها می شود پول درآورد. کلید کار این است که آن استعداد پنهانتان را پیدا کنید و بعد آنرا به شکل یک کسب و کار دربیاورید و کاری را شروع کنید که در آن استعداد کافی را دارید. برای پیدا کردن آن موهبت خاص الهی در خودتان به چیزهایی فکر کنید که برایتان ساده است یعنی کارهایی که برای شما خیلی ساده اند اما برای دیگران اینطور نیست!

 

4. گوش‌دادن به سخن مردم

والت‌دیزنی کاری برای منتقدان انجام نمی‌داد. هرچه می‌ساخت برای مردم بود. نیازهای مردم را جست و جو کنید و از آنها استفاده کنید و راهی برای برطرف کردن آن ها پیدا کنید با اینکار می توانید درآمد زیادی کسب کنید.

آیا شما هم در زندگی خود به نیاز مشابهی پی برده‌اید؟
آیا به این فکر کرده‌اید که اطرافیان شما چه نیازهایی دارند؟

 

5. خوش‌بینی

والت‌دیزنی حتی در بدترین شرایط،نوری از امید می‌دید. او به کسانی که با او کار می‌کردند ایمان داشت و آن‌ها هم به نوبه خود به او اطمینان داشتند. خوشبینی مهارتی است که هر انسانی می‌تواند به خوبی آن را فراگیرد. انسان بدبین اجازه می‌دهد ناامیدی در بخشی از زندگی اش وارد شود و به سایر بخش ها نفوذ و سرایت کند.

12ceo.ir

داستان برند والت دیزنی

داستان برند والت دیزنی

داستان برند والت دیزنی

داستان والت دیزنی و برندش مثل خود آثارش احساسی و پرشور است هم برای ما که در عصر ارتباطات دنبال تاثیرگذاری فرهنگ خود بر سایر اقوام و ملل هستیم درس های اساسی و بنیادینی در بر دارد که در پرونده این شماره به این مواد پرداخته ایم.

خلاقیت: «پول و ثروت، یک نتیجه است.» بسیاری از مربیان پیشرفت شخصی در سراسر جهان در خلال آموزه های خود بارها و بارها به این موضوع اشاره می کنند. در دنیای واقعی شاید یکی از مهم ترین مصداق های این جمله شخص والت دیزنی باشد که ۸۰-۹۰ سال پیش رویاهایی را به عینیت رساند که هنوز همدم خیلی هاست و نه تنها کودکان را سرگرم می کند که تماشای آن ها خیلی از بزرگسالان را سرحال می آورد.


اگر طالب بزرگی و سرافرازی هستید سراغ رویاهای تان بروید و آن وقت می بینید که چیزی به نام معجزه به کار می افتد. این درس زندگی والت دیزنی ست. تمام درس های برندسازی که در تمام دانشکده ها و سمینارهای دنیا آموزش داده می شوند مصداق اش در والت دیزنی یافت می شود؟

 آموزه هایی مثل تفاوت، تمرکز، خلق تصویر ذهنی و از همه مهم تر جمعیت هواداران سفت و سخت یک نام و نشان تجاری. داستان والت دیزنی و برندش مثل خود آثارش احساسی و پرشور است هم برای ما که در عصر ارتباطات دنبال تاثیرگذاری فرهنگ خود بر سایر اقوام و ملل هستیم درس های اساسی و بنیادینی در بر دارد که در پرونده این شماره به این مواد پرداخته ایم.


والتر الیاس دیزنی، در ۵ دسامبر ۱۹۰۱ در ایلینویز شیکاگو به دنیا آمد. پدرش الیاس دیزنی، یک کانادایی ایرلندی تبار بود و مادرش، فلورا کال دیزنی، تباری آلمانی داشت. خانواده دیزنی صاحب ۴ پسر و یک دختر شدند که والت دومین فرزند خانواده بود. اندکی بعد از تولد والت، پدر برای پیدا کردن طلا. خانواده دیزنی را به مارسلین در میسوری برد. والد بیشتر دوران کودکی خود را در این شهر گذراند. والت از کودکی علاقه زیادی به نقاشی و هنر داشت. وقتی ۷ سال بیشتر نداشت، طراحی ها و نقاشی های خود را به همسایگان می فروخت و به جای انجام تکالیف مدرسه از پرندگان و درختان نقاشی می کشید. از نزدیک مزرعه دیزنی ها، راه آهن سانتافه می گذشت، عموی والت در این خط مهندس خط، بین آیوا و مارسلین بود. والت بعدها کاری تابستانی در این خط گرفت و روزنامه، ذرت بوداده و نوشابه به مسافران می فروخت. در این دوران والت، در دبیرستان مک کینلی ثبت نام کرد. در آنجا دیزنی طراحی و عکاسی آموخت و وقت اش را صرف درآوردن روزنامه مدرسه کرد. شب ها هم در آکادمی هنرهای زیبا ثبت نام کرده بود، تا هنر طراحی را بهتر بیاموزد.

داستان برند والت دیزنی۱۹۱۰٫۱۹۱۴

خانواده والت همواره با فقر دست و پنجه نرم می کرد، اما با این حال مادر و برادر بزرگ تر او «ری» از تشویق او دست برنمی داشتند. در این دوران دیگر فقر این خانواده را خسته کرده بود و آنها راهی کانزاس شدند، تا شاید در آنجا گشایشی بیابند. در کانزاس والت در مدرسه هنرهای نمایشی ثبت نام کرد، در مدرسه او همیشه دوستانش اش را با درآوردن ادای هنرمند مطرح آن زمان، چارلی چاپلین، سرگرم می کرد. معلمان اش همیشه او را پای تخته می بردند تا برای شاگردان داستان بگوید. داستان های او همواره همراه بود با تصاویر کارتونی قهرمانان که با گچ، پای تخته می کشید. این کارتون ها اولین تصاویر کارتونی والت دیزنی بود.

 

۱۹۱۴٫۱۹۱۸

با شروع جنگ در سال ۱۹۱۸، دیزنی سعی کرد که در ارتش ثبت نام کند. اما او ۱۶ ساله بود و سن اش کمتر از سن قانونی محسوب می شد و او را نپذیرفتند. والت، برای رفتن به جنگ راه دیگری پیدا کرد و وارد صلیب سرخ شد، در آنجا او را راننده آمبولانس کردند. آمبولانس او را در جنگ همه می شناختند، چون به جای آنکه با پوشش های جنگی استتار شده باشد، کارتون هایی که والت دیزنی کشیده بود سراسر خودرو را پوشانده بود. قوتی از فرانسه برگشت، دوست داشت که کارش را در هنر ادامه دهد، اما هنری که بتواند با بازار پیوند برقرار کند، او انیمیشن را انتخاب کرد. او در کانزاس، برای شرکت های تجاری انیمیشن های تجاری تولید کرد. موفقیت او باعث شد که تصمیم بگیرد، اولین انیمیشن مستقل خود را با نام «داستان های آلیس» بنویسد، این انیمیشن اقتباسی بود از کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» که در شخصیت های داستان اغراق شده بود و «ویرجینیا دیویس» با شخصیت های کارتونی که به فیلم اضافه شده بود بازی می کرد. اما پول اش تمام شد و شرکت تازه تاسیس او «لف-او-گرمز» ورشکست شد. او تسملیم نشد و نسخه های نقاشی شده این انیمیشن را برداشت و چمدان اش را بست و به سمت هالیوود رفت تا آنجا سرنوشت خود را دنبال کند. وقتی به هالیوود می رفت، هنوز بیست و دو سال اش نشده بود.

در هالیوود، والت دیزنی از شکست «داستان های آلیس» واهمه داشت. برادرش ری، که در کالیفرنیا زندگی می کرد و همیشه دوستدار کارهای والت بود، به او ۲۵۰ دلار داد. آنها با گروگذاشتن کل دارایی های خود، ۵۰۰ دلار دیگر هم قرض گرفتند و در گاراژ عموی شان، کار خود را شروع کردند. به زودی، آنها سفارشی را از نیویورک و خانم «مارگارت جی وینکلر» دریافت کردند که از آنها خواسته شده بود که «داستان های آلیس» را با نام «آلیس در سرزمین کارتونی» به این شرکت بفروشند. پول به دست آمده از این تجارت، به آنها این امکان را داد که دفتری در مرکز هالیوود برای خود دست و پا کنند.

در سال ۱۹۲۷، آنها به تولید مجموعه آلیس خاتمه دادند و والت دیزنی شخصیت جدیدی به نام «خرگوش خوش شانس، اسوالد» ساخت. این فیلم موفقیت خوبی کسب کرد و استودیو یونیورسال آن را در سراسر آمریکا روی پرده برد، اما اختلاف با شوهر خانم وینکلر، آنها را به دادگاه برد و دادگاه علیه دیزنی رای داد و امتیاز شخصیت «اسوالد» به چارلز مینز رسید. از دست دادن امتیاز شخصیت اسوالد والتدیزنی را به این فکر انداخت که شخصیت جدیی برای خود خلق کند. بنابراین والت شخصیتی خلق کرد که آینده این شرکت را تغییر داد و هنوز هم محبوب است: میکی ماوس. با شروع جنگ جهانی دوم، بیش از ۹۴ درصد امکانات والت دیزنی در امور دولتی به کار گرفته شد؟ اموری مانند ساختن فیلم های تبلیغاتی و آموزشی برای نیروهای مسلح.


۱۹۴۵٫۱۹۶۶

رویای دیزنی، برای ساختن پارکی مخصوص دیزنی، در سال ۱۹۵۵ رنگ واقعیت گرفت. او در سال ۱۹۵۵، با مبلغ ۱۷ میلیون دلار پارکی جادویی ساخت که اندکی بعد سرمایه گذاری در این پارک را به ده برابر این مبلغ افزایش داد، تا ابتدای قرن، این پارک، ۲۰۰ میلوین نفر را میزبانی کرده است. اما پارک، در مقابل رویای دیزنی هنوز کوچک می نمود. او در سال ۱۹۶۵، توجه اش را معطوف به بهبود کیفیت زندگی در آمریکا کرد. دیزنی، زمینی در «ویرجین لند» به اندازه، ۴۳ مایل خرید که به اندازه دوبرابر جزیره منهتن است و در مرکز ایالت فلوریدا قرار دارد.

در اینجا او برنامه ای برای «جهان دیزنی» ریخته بود. پارکی رویای، پر بود از شخصیت های کارتونی والت دیزنی، هتل پنج ستاره و متلی برای اقامت مهمانان و جامعه ای ایده آل که در ذهن اش برای فردا پرورده بود. بعد از هفت سال تلاش این پارک در یک اکتبر ۱۹۷۱ باری عموم گشایش یافت. زمانی که والت دیزنی دیگر زنده نبود. او چند سال قبل از مرگ اش، در سال ۱۹۶۱، مرکز هنر لس آنجلس را بنیان گذاشت. در این مرکز تمامی هنرهای نمایشی و خلاق تحت یک عنوان با نام «جامعه هنر» آموزش داده می شد که رویکردی جدید به شیوه آموزش حرفه ای هنری بود. والت دیزنی قهرمان افسانه ای و مردمی قرن بیستم است. محبوبیت جهانی او بر پایه های ایده هایی بنیان نهاده شد که می خواست: خیال، مثبت اندیشی، خلاقیت و کامیابی خودساخته.


تاریخ پول سازی والت دیزنی

۱۹۲۰

در ۱۶ نوامبر ۱۹۲۳، پخش کننده ای نیویورکی به نام ام جی وینکلر، با والت دیزنی قراردادی بست و حق پخش «داستان های آلیس» را از والت دیزنی خرید. این تاریخ، تاریخ رسمی شروع به کار کمپانی والت دیزنی است. کمپانی دیزنی «داستان های آلیس» را تا سال ۱۹۲۷ برای وینکلر تولید کرد. پس از چهار سال، کمپانی تصمیم گرفت شخصیتی تمام کارتونی بسازد. در داستان های آلیس شخصیت اصلی واقعی بود و شخصیت های کارتونی با دست هنرمندان، روی نگاتیوهای فیلم کشیده می شدند.


پس شخصیت «اسولد دی لاکی ربیت» یا «اسوالد، خرگوش خوش شانس» زاده شد. در طول یک سال، والت دیزنی، ۲۶ فیلم از این شخصیت ساخت و موفقیت خوبی نصیب کمپانی و همچنین وینکلر کرد. در سال دوم والت دیزنی برای پخش برنامه، درخواست مبلغ بیشتری کرد، درخواستی که برای وینکلر سخت آمد. والت چاره ای نداشت تا شخصیت جدیدی خلق کند. او و انیماتور ارشدش، اب ایورکز، فکرشان را روی هم ریختند و موشی به نام «مورتیمر» را طراحی کردند، اما همسرش اصرار داشت که نام او را «میکی» بگذارند. اینجا بود که ستازه زاده شد. «اب» دو انیمیشن بیشتر از این شخصیت نساخته بود و هنوز روی پرده نرفته بود که والت به او گفت که کمپانی باید صدا را به کارتون اضافه کند. این در حالی بود که صدا هنوز وارد بسیاری از فیلم ها نشده بود. بنابراین، سومین کارتون «میکی ماوس» با صدا وارد بازار شد. این کارتون در ۱۸ نوامبر ۱۹۲۸ در تئاتر نیویورک روی صحنه رفت. میکی ماوس خیلی زود در سراسر دنیا مشهور شد.


۱۹۳۰

کمپانی به موفقیت میکی ماوس دل خوش نکرد و مجموعه دیگری به نام «سمفونی های احمقانه» را به بازار داد. این سری کارتون ها، هرکدام داستان های جدایی داشتند و به جای آنکه موضوع داستان بر مبنای شخصیتی خاص مانند میکی ماوس و حرکات بانمک او باشد، بیشتر بر حول فضا، حرکت و موسیقی بود. قسمت «گل ها و درخت ها» از این سری فیلم ها، برنده جایزه بهترین کارتون در سال ۱۹۳۲ شد. این کارتون، اولین کارتون رنگی دنیا بود. از این تاریخ، تا یک دهه بعد، کمپانی دیزنی هر سال یک اسکار در یک بخش می برد. کارتون هایی مانند «سه بچه خوک کوچولو» و «چه کسی از گرگ بد گنده می ترسد» آن قدر موفق شد که بعضی ها حتی این دو کارتون را یاری رسانی، برای پایان رکود بزرگ تاریخی آمریکا می دانند.

همزمان با درخشش کارتون های والت دیزنی، این کمپانی تجارت های همسو را نیز آغاز کرد. در سال ۱۹۳۰، شخصی به کمپانی پیشنهاد داد که در ازای ۳۰۰ دلار اجازه چاپ عکس برگردان های میکی ماوس را به او بدهد. کمپانی آن قدر به پول نیاز داشت که این معامله را انجام داد. موفقیت برچسب ها آن قدر زیاد شد که خود کمپانی بعدها افسوس خورد که چرا خود این کار را نکرده است. پس از این به بعد، سیل عروسک ها، بشقاب، خمیردندان و کتاب های شخصیت والت دیزنی وارد بازار شد. یک شب در ۱۹۳۴، کمپانی، انیماتورهای خود را جمع کرد و به آنها گفت که می خواهد انیمیشنی برای آینده بسازد تا پیش از آن منتقدان باور داشتند که انیمیشنی که بیش از ۸ دقیقه باشد، برای موفقیت اش امیدی نمی توان داشت. اما دیزنی تصمیم گرفته بود که کارتونی بلند بسازد و انیماتورها دست به کار شدند. انیمیشن «سفیدبرفی و هفت کوتوله» سه سال زمان برد و منابع عظیم مالی شرکت را به اتمام رساند تا اینکه در کریسمس ۱۹۳۷ روی پرده رفت. موفقیت کارتون، بی نظیر بود.

 

۱۹۴۰

با شروع جنگ جهانی دوم، کمپانی، بازارهای اروپایی و خارجی خود را از دست داد. فیلم های پینوکیو و فانتزیا نتوانستند، هزینه های خود را از فروش تامین کنند. هر دو کارتون هنوز هم شاهکارهای تاریخ انیمیشن و سینما محسوب می شوند. کمپانی سپس دامبو را تولید کرد و هزینه ها را کاهش داد و کارتون، سودده از کار درآمد. اما بازار آشفته بود و چاره ای نبود که کمپانی وارد معامله با دولت شود و برای دولت، فیلم و کارتون تولید کند تا بتواند خود را سرپا نگه دارد. پس از جنگ شرایط بنگاه های اقتصادی سخت شده بود.


چند سال طول کشید تا والت دیزنی بتواند به روال پیش از جنگ برگردد. فیلم های کوتاهی مانند «آهنگ مرا بزن» و «زمان ملودی» تلاش هایی در این راستا به شمار می آمد و بسته هایی بود حاوی چند کارتون در این سال ها دیزنی هم چنین به سوی تولید فیلم های غیرکارتونی رفت، فیلم هایی مانند «آواز جنوب» و «عزیزترین برای قلب ام» از این دسته است. ۱۹۵۰ سالی با دستاوردهای عظیم برای کمپانی بود. فیلم سینمایی غیرکارتونی «جزیره گنج» و انیمیشن کلاسیک کارتونی «سیندرلا» و اولین سریال تلویزیونی دیزنی نشان می داد که دوران رکود و رخوت جنگ به پایان رسیده است. برخلاف دیگر کمپانی های معروف آمریکا، دیزنی موفقیت را در تلویزیون، این اختراع جدید می دید و در سال ۱۹۵۴ جنگ دیزنی در تلویزیون آمریکا گل کرد. شخصیت محبوب این برنامه، دیوید کراکت نام داشت، این شخصیت برای ۲۹ سال و روی سه شبکه اصلی سراسری آمریکا پخش می شد و رکورد طولانی ترین سریال جهان را به خود اختصاص داد.



۱۹۵۰

با موفقیت دیزنی در بازار سینما و تلویزیون، شرکت قله دیگری را برای فتح انتخاب کرد. پارکی رویایی که به ظاهر، شخصیت های دیزنی آن را می گردانند و جایی بود که کودکان می توانستند رویاهای خود را در واقعیت ببینند و خود وارد فیلم های کارتونی شوند. بسیاری این کار دیزنی را حاصل از نوکیسه گی می دانستند. اتهامی که دیزنی را بسیار عصبانی کرد. پارک در ۱۷ جولای ۱۹۵۵ در کالیفرنیا توسط رونالد ریگان، رییس جمهور آینده آمریکا و فرماندار کالیفرنیا در آن روزگار، گشایش یافت. دیزنی خود می گفت: «تا وقتی خیالی و آرزویی وجود دارد که در جهان به واقعیت نپیوسته است، پارک دیزنی هیچ وقت تکمیل نخواهد شد.»

این پارک تا به حال دویست میلیون نفر را پذیرایی کرده است. دهه شصت دهه فیلم هایی بازهم کلاسیک تر بود. فیلم هایی مانند «زیبای خفته»، «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» و «سگ خال دار» از این دسته است. اما دهه ۶۰ همراه با یک تراژدی برای کمپانی دیزنی بود. در ۱۵ دسامبر ۱۹۶۶ والت دیزنی به  علت سرطان شش از دنیا رفت. با از دنیا رفتن والت، برادرش ری رهبری کمپانی را در دست گرفت. کارتون «کتاب جنگل» و «گربه های اشرافی» در ۱۹۷۰ نشان داد که دیزنی هنوز رهبری دنیای انیمیشن را برعهده دارد.

 

۱۹۶۰

 پیش از مرگ والت دیزنی در فلوریدا زمینی خریده بود تا پروژه بعدی شرکت را اجرا کند. این زمین ۲۸ هزار هکتاری قرار بود دنیای دیزنی نام بگیرد. پارک دیزنی در مقابل این جهان، به مورچه ای روی زمین فوتبال شبیه بود و پارک، هتل های چندستاره مختلف، زمین های گلف، دهکده های تجاری و توریستی داشت که هرکدام را مونوریل به یکدیگر متصل می کرد. اندکی بعد مجله نیوزویک دنیای دیزنی را «اولین مقصد توریستی» جهان اعلام کرد.

ری هم دو ماه بعد از افتتاح «دنیای دیزنی» درگذشت. مدیریت دیزنی را تیمی متشکل از کارد واکر، دان تاتون و رن میلر برای یک دهه برعهده گرفتند. در ۱۵ آوریل ۱۹۸۳ دومین پارک خارجی دیزنی در توکیو افتتاح شد. ژاپنی ها دیزنی را دوست داشتند. روز افتتاحیه پارک، کلاه های میکی ماوسی که فروخته شد بیش از تعداد حاضران در پارک بود.

 

۱۹۸۰

در تلاش برای گسترش تجارت، دیزنی، کانالی مختص آثار خود را در سال ۱۹۸۳ راه انداخت و همچنین عنوانی جدید برای فیلم سازی به نام تاج استون را به هالیوود معرفی کرد. این سرمایه گذاری، موفق از کار درنیامد و سهام دیزنی در سراسر جهان افت شدیدی کرد. در اکتبر همان سال مایکل ایشنر و فرانک ولز مدیرعامل و رییس دیزنی شدند. آنها شبکه تاج استون تلویزیونی را افتتاح کردند که برنامه «دختران طلایی» را روی آنتن برد. برخی از آرشیوهای دینزی در این شبکه تلویزیونی به نمایش درآمد و انیمیشن های کلاسیک دیزنی روی ویدئوکاست در بازار جهان عرضه شد. عرضه ویدئوهای دیزنی، بدهی های شرکت را تسویه کرد. دلیل اش این بود که نسل جدیدی از کودکان متولد شده بودند که کلاسیک های دیزنی برای آنها جذاب و جدید بود. کمپانی بدون آنکه پولی خرج تولید کند، کلاسیک ها را مثل کارتون های جدید می فروخت. عرضه این ویدئوکاست ها سهام دیزنی را به روزهای اوج بازگرداند.

جرج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا، فیلمسازان برجسته هالیوود در سال ۱۹۸۹ تور «کاپیتان EO» و «جنگ ستارگان» را به پارک دیزنی افزودند و همان سال پارک های فلوریدا و سواحل کارائیب به پارک های دیزنی افزوده شد. در ۱۹۸۹ دیزنی با فیلم «چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت» رتبه اول جدول فروش آمریکا را به خود اختصاص داد. فیلم های دیگر مانند «صبح بخیر» و «ویتنام»، هرکدام بیش از صد میلیون دلار فروختند.


۱۹۹۰

کارتون «پری دریایی» هم ثابت کرد که انیمیشن فقط برای کودکان نیست و در ۱۹۹۱ فیلم «دیو و دلبر» برای اولین بار در تاریخ، نامزد بهترین اسکار برای بهترین تصویرسازی شد. کارتون علاءالدین رکورد فروش کارتون را در آمریکا زد و فروش اش از مرز ۲۰۰ میلیون دلار گذشت و در سال ۱۹۹۴ کارتون «شیرشاه» با فروش ۳۱۲ میلیون دلار در آمریکا و ۷۸۳ میلیون دلار در کل جهان، منتقدان فیلم و تماشاگران را حیرت زده کرد. در ۱۲ آوریل ۱۹۹۲ پارک فرانسه هم افتتاح شد. در اولین سال افتتاح این پارک میزبان ۱۱ میلیون نفر بود و پس از آن دیزنی ۶ هتل دیگر در این مجموعه در پاریس افتتاح کرد.

پیشروی دیزنی در جهان انیمیشن، با انیمیشن «گوژپشت نوتردام» در سال ۱۹۹۶ ادامه پیدا کرد. پس از آن نوبت رسید به کارتون های «تارزان» در سال ۱۹۹۹ و «فانتزیا» که بازساختی کلاسیک از کارتونی به همین نام در سال ۱۹۴۰ بود. در ۱۹۹۴ دیزنی با همکاری پیکسار اولین انیمیشن تمام کامپیوتری جهان به نام «داستان اسباب بازی» را به بازار فرستاد. نسخه چهار این کارتون امسال وارد بازار شده است. پس از آن کامپیوتر، انیمیشن را فتح کرد و «کمپانی هیولاها»، «در جست و جوی نمو» و «شگفت انگیزان» هرکدام موفق شدند. اما می توان بزرگ ترین تجارت دیزنی را خرید شبکه ABC دانست. دیزنی این شبکه را با رقم ۱۹ میلیارد دلار به اختیار خود درآورد که در تاریخ آمریکا تا به آن زمان سابقه نداشت. حالا دیزنی دارای شبکه ABC و ۱۰ شبکه تلویزیونی دیگر، ۲۱ ایستگاه رادیویی و هفت روزنامه، شبکه کابلی A&E و شبکه های ESPN شده بود. در ۱۹۹۸ کمپانی، وارد تجارت کشتی های تفریحی کروز شد.

این کشتی های مجلل، سفرهای تفریحی به جزایر اختصاصی دیزنی در کارائیب و پارک های دیزنی در سراسر جهان را فراهم می کردند. موفقیت های دیزنی در سال های اخیر هم ادامه دارد، فیلم هایی مانند «دزدان دریایی کارائیب» و UP از آن دسته است. تاریخ چنین شکوه و قدرتی، حتی برای پادشاهان بزرگ به یاد ندارد، چه برسد به یک برند فیلم سازی

منبع:برترینها